جمعــــــــــــه ی دلگــــــیر

عصر یک جمعه ی دلگیر،

دلم گفت بگویم،

بنویسم که چرا عشق به انسان نریسیدست،

چرا آب به گلدان نرسیدست؟

و هنوزم که هنوز است،

غم عشق به پایان نرسیدست

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید،

بنویسد که هنوزم که هنوز است

چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست؟

و چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست؟

عصر این جمعه ی دلگیر،

وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،

تو کجایی گل نرگس...؟

آخ این دخترها...!؟


دوش مردی می گفت،شاید_البته شاید_ از قول تمام تاریخ
چشم دخترها کور
دنده شان نرم
وقلب و دل و جان همه شان ،زیر قدمهای هوس

عددی نیستند این خیل زیاد،خوشگلان استثناء،باقی دیگر هیچ
جرز دیوار سرای ابدیشان باشد
می توان خشم آلود سرشان داد کشید
می توان بازی کرد،مهره های دلشان لرزان است
آخ شطرنج چنینی چقدر می چسبد
می توان چنگ انداخت نای تار دلشان تکراری است،آنچه ما لودگی و کیف و صفا میدانیم
عشق می نامندش
هستی و جان و دل وآبرو ونام و امید همه شان
به فدای خوشی و عشرت یک لحظه ای ام
چه قمار آلودند

آخ این دخترها...
.....................
حال من خواهم گفت ،داد خواهم زد،فریادی نیز
(نه اینطور نیست)
عید هم آمد و رفت،خانه هامان را شستیم و تکاندیم ولی
فکرمان پوسیده است
پرده وهم هنوز روی تصویر درخشان دل آویزان است
آخ این دخترها
مهربانند و صبور
بس نجیبند و دلارام و وفا
میوه باغ دل کوچکشان
آخ این دخترها،چقدر قیمتی اند_زشت وزیبا همه شان گلشن احساساتند_
چشم بی شرم هوس کور
دلش خون
و تنش دفن شود زیر لجنهای سیاه


آخ این دخترها خواهران حرم خورشیدند
خواهران خودمان
مادرنوگلکان فردا،طفلکان خودمان
آخ این دخترها...

آقا بیا

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

آقا بیا تا با ظهور چشم‌هایت

این چشم‌های ما کمی تقوا بگیرد

آقا بیا تا این شکسته کشتی ما

آرام راه ساحل دریا بگیرد

اقا بیا تا کی دو چشم انتظارم

شب‌های جمعه تا سحر احیا بگیرد

پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت

تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد

اقا خلاصه یک نفر باید بیاید

تا انتقام دست زهرا را بگیرد

X